![]() |
![]() |
|
| دست نوشته هاي من در مورد روزهاي آبي و بنفش |
شرمم آید خدای را ندیدن،مهر وگل و سنگ و بت را پرستیدن،در رقص پرنده نرقصیدن،پروانه را سنگ زدن خندیدن،زیبایی را گناه دیدن ،به گناه خویش زیبا را زشتی بخشیدن،شرمم آید.شرمم آید دویدن را پرواز را عشق را دلیل پرسیدن. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
|
استاد کلاس زبان گفته از یک خبر سر کلاس چند دقیقه ای باید صحبت کنی هر چی فکر میکنم هیچ خبری به ذهنم نمیرسد به جز پاییز چون از همه ی خبرها همین پاییز دورم کرده با تمام کنجکاوی علاقه ام به تجزیه تحلیل محیط اطراف و بحث کردن در مورد مجهولات ذهنی در خلوت خود با خودم این روزهای سنگین عجیب پاییز چشمانم رو بسته تنها خبر اینه که در حیرت غم و قدرت و سنگینی پاییز من احساسی که تا به حال تجربه اش نکردم،احساس سنگین طلایی غم انگیز پاییز. Master Classes sent the class a few minutes to talk to think I'm the mind Yet no news except the fall because of all the news Dvrm the fall with all my curiosity interest to analyze and treat the environment mental ray in the privacy of your own these days I closed my eyes fall heavy strange mirror only sent the wonder and power of sorrow and heavy fall I ever feel that his experience did eel heavy golden tragic fall. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط پوریا |
|
|
معلم فلسفه يک صندلي ميذاره وسط کلاس و به شاگردان ميگه: شما بايد يک مقاله بنويسيد و در آن ثابت کنيد که اين صندلي وجود ندارد!!! يکي از شاگردان دو کلمه مينويسه و ورقهاشو ميذاره رو ميزش و بعداز اينکه معلم ورقه ها را تصحيح ميکنه اون بهترين نمره رو ميگيره!!!! اگه گفتين چي نوشته بوده؟ ... نوشته بوده: کدوم صندلي ایخداوند!بهعلمایما مسوولیت و بهعوامما علمو به دینداران ما دین و بهمومنانما روشناییو بهروشنفکرانما ایمانو بهمتعصبینما فهمو بهفهمیدگانما تعصبو بهزنانما شعور و بهمردانما شرفو بهپیرانما آگاهیو بهجوانانما اصالتو بهاساتید ما عقیدهو بهدانشجویانما نیز عقیده و بهخفتگانما بیداریو بهبیدارانما اراده و به نشستگان ما قیامو بهخاموشانما فریادو بهنویسندگانما تعهد و بههنرمندانما درد و بهشاعرانما شعورو بهمحققانما هدفو به مبلغان ما حقیقت و بهحسودانما شفا و بهخودبینانما انصاف و بهفحاشانما ادبو بهفرقههایما وحدتو به مردم ما خود آگاهی و بههمهملتما همتتصمیمو استعداد فداکاریو شایستگینجاتو عزتببخشا.خدایا: خودخواهی را چندان در من بکُش ، یا چندان برکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم. خدایا: به مذهبی ها بفهمان که:آدم از خاک است. بگو که:یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.دکتر علی شریعتی ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی. هر وقت دلت گرفت ؛ هر وقت تنها بودی ؛ هر وقت کسی رو نداشتی که باهاش حرف بزنی ؛ هر وقت به دو تا گوش احتیاج داشتی ... گوشی تلفن رو وردار و به موبایل خودت زنگ بزن و با خودت حرف بزن و این رو بدون که همیشه ، یه برادر مهربون و صبور سپاهی هست که با حوصله به حرفات گوش بده |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
|
نمیدانم انسانها با چه اسلحهای در جنگ جهانی سوم با یکدیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب خواهد بود.اینشتین
پیش بینی میکنم ما انسانها خودمان به دست خودمان مانند اجدادمان تمدن و علمی را که در سالهای طولانی به دست آورده ایم دوباره در یک جنگ جهانی به آتش میکشیم اما این دفعه با دفعات قبل یک فرق بزرگ دارد و آن این است،همه ی دارایی ها،تمام علم و دانش،تمام تمدن بشری به آتش کشیده میشود و تنها چیزی که از میان این خاکستار جوانه میزند نسلی تازه از انسانهای اولیه است که تمام راه را از نو باید برود،درست مانند اتفاقی که میلیاردها سال پیش حادث شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
|
مسافرت، اتفاقی که معمولا برام خسته کننده هست.
آخرین بار پنج-شش سال پیش رفتم مشهد.در تعطیلات تابستانی،اصلا خوش نگزشت. من دوست دارم تعطیلات رو با دوست خودم در شهر خودم بچرخم و ساعات رو با حرف زدن و گردش و فیلم نگاه کردن و و ر ز ش بدن سازی و و بازی و بیلیارد و شطرنج و شنا و غذا درست کردن مجردی و زندگی مجردی بگزرونم، البته یک مسافرت به یک جزیره ی خالی یا یک ساحل دور با یک کلبه ی تمام امکانات و تنهایی نباید بد مزه باشه، یا کنسرت خواننده ی محبوبم سیاوش قمیشی، !شما چی؟خیلی دوست دارم بدونم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط پوریا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
سلام،:قضیه اینه که با دوستم سریه موضوع مهم اختلاف نظر شدید دارم،موضوع از روزی شروع شد که من داشتم باهاش در مورد انجام دادن چندتا کارکه میخوام انجام بدم صحبت میکردم، اون میگه نمیشه فقط باید یه کار انجام بدی و تمام هوش و حواست رو اون باشه مثلا اگه داری درس میخونی باشگاه و کلاس فلان و بمان تعطیل،بهش میگم میشه، میگه میشه ولی من و تو نمیتونیم، من میگم:چرا ما نمیتونیم ؟اون میگه:ما عادت کردیم فقط یک کار انجام بدیم یعنی بقیه روز رو ولو میشیم. من:بهش میگم خوب خودمون رو تغییر میدیم،ما برای تغیییر و تکامل آفریده شدیم مگه چند بار به این دنیا میاییم که آرزوها و علایقمون زیر چکمه ی تنبلی لگد مال بشه؟!؟! تو میگی:؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
|
بعضی ها یک نفر هستند بعضی ها هم چند نفر،بعضی ها هم مثل خیلی از ماها اصلا نصف نفر هم نیستن.بعضی ها تو این دنیا اندازه ی هیچ هم تاثیر گزار نیستن،.کاشکی من هم چند نفر بشم مثل خواننده ای که مونس غم تنهایی یه عالمه جوون دلپیر و پیر جوون دل و بچه است یا آهنگسازی که آرامش بخش یه دنیاست.
کاشکی،پایان. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط پوریا |
|
|
از تمام رمزو رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده ی میان تهی چیز دیگری سرم نمیشود من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود! اردیبهشت 69-قیصرامین پور هر شب طنین سوت قطاری از ایستگاه میگذرد
دنباله ی قطار انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد انگار بیش از هزار پینجره دارد
و در تمام پنجره هایش تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه در چار چوب پنجره ها شب شعله میکشد با دود گیسوان تو در باد با این همه اما با این همه تقصیر من نبود که با ابن همه ... با این همه امید به قیولی در امتحان ساده ی تو رد شدم اصلا نه تو، نه من! تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو بود که من بد شدم احوال پرسی(2) گفت:احوالت چطور است؟ گفتمش :عالی است مثل حال گل! حال گل در چنگ چنگیز مغول! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط پوریا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو این وبلاگ بعضی از حرفهای گفتنی رو میزنم.پوریا هستم متولد12 تیر67.
تفریح.موزیک.هستش. بقیه.تفریحات:استادیوم،ورزش،نقاشی،تیاتر،کتاب یعنی برای تفریح اینها رو ترجیح میدم. دانشجوی مهندسی کامپیوتر-کاردانی. تیم.های'موردعلاقم:پرسپولیس،یوونتوس بارسلونا،منچستر، رنگ مورد علاقم آبی نفتی،این صفحه رو به تدریج کامل میکنم. I mentioned this blog I expect some of the professional. Pourya'm born Persian date 12 Tir 67. تفریح.موزیک.هستش. Phones. Music. هستش. بقیه.تفریحات:استادیوم،ورزش،نقاشی،تیاتر،کتاب یعنی برای تفریح اینها رو ترجیح میدم. Others. Entertainment: stadium, sports, painting, theater, books for fun that I prefer these Mydm. دانشجوی مهندسی کامپیوتر-کاردانی. Student Computer Engineering - Associate. تیم.های'موردعلاقم:پرسپولیس،یوونتوس بارسلونا،منچستر، Team. Find 'Mvrdlaqm: Persepolis, Barcelona, Juventus, Manchester, رنگ مورد علاقم آبی نفتی،این صفحه رو به تدریج کامل میکنم. Color blue Laqm oil, this page you'll gradually complete. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
متن های خواندنی دست نوشته های من تصاویر کشف شده توسط من شعر هايي كه گفتم عکس های من شعرهایی که دوست دارم داستان های قشنگ |
|
RSS
|